خرید بک لینک
وقتی اتفاقی می افته که خودتو نزدیک  مرگ  احساس میکنی تازه میفهمی چقدر  دلت میخواد زندگی کنی ۱۲ فروردین ساعت ۵ صبح از خونه زدم بیرون که برم سرکار  یه ربع بعد وقتی سرعتم  ۱۲۰ تا بود  لاستیک جلوی ماشینم  ترکید ومن تو یه جاده ی فرعی خلوت چپ کردم... به سرعت برق همه ی زندگیم از جلوی چشمام رد شد، ماشین چپ شد  و چون من کمربند داشتم  ثابت روی صندلی مونده بودم درد زیادی  رو دستم و صورتم احساس به سرعت برق و باد شروع کردم تلاش برای بیرون  اومدن ،انگار نه انگار من همون ادمی بودم که  میگفتم دلم میخواد بمیرم و دنیا تموم شه... در ماشین گیر کرده بود و باز نمیشد  با همون دستی که اسیب دیده بود میکوبیدم به در  نمیخواستم ماشین اتیش بگیره و زنده زنده بسوزم باسختی درماشین باز شد و من خودمو از ماشین کشیدم بیرون و لی نتونستم از کنار ماشین تکون بخورم و همونجا افتادم ، باک بنزین و  همون شب پر کرده بودم دیگه صدای جرقه های سیمارو میشنیدم که یه وانت ازاونجا رد شد و وایساد دوتا ماشین دیگه هم وایسادن و منو از ماشین دور کردن و سیمای باطری  رو قطع کردن که ماشین اتیش نگیره دیگه بعدش امبولانس و بیمارستان.... تنها چیزی  که میشنیدم این بود چه جوری از اون ماشین زنده بیرون اومدی؟

برچسب: نویسنده: رویا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 12:16

صفحه بندی